السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
420
تفسير الميزان ( فارسي )
مفسرين « 1 » اين طور معنا كردهاند . * ( « قُلْ لِلْمُخَلَّفِينَ مِنَ الأَعْرابِ سَتُدْعَوْنَ إِلى قَوْمٍ أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ تُقاتِلُونَهُمْ أَوْ يُسْلِمُونَ » ) * مفسرين اختلاف كردهاند در اينكه اين قوم داراى باس شديد چه كسانيند ؟ بعضى « 2 » گفتهاند : قبيله هوازن هستند . بعضى « 3 » ديگر گفتهاند : ثقيفاند . و بعضى « 4 » گفتهاند : هر دو طايفهاند . بعضى « 5 » گفتهاند : مردم روماند كه در دو جنگ موته و تبوك شركت كردند . و بعضى « 6 » گفتهاند : اهل رده هستند كه ابو بكر بعد از رحلت رسول خدا ( ص ) با آنان جنگيد . بعضى « 7 » هم گفتهاند : ايرانيان هستند . و بعضى « 8 » گفتهاند : عربها و كردهاى ايراناند . و از جمله « ستدعون » به نظر مىرسد كه منظور ، بعضى از اقوامى است كه رسول خدا ( ص ) بعد از فتح خيبر با آنها نبرد كرد ، يعنى هوازن و ثقيف و روم و موته . و اينكه خداى تعالى از پيش خبر داد كه « به متخلفين بگو شما ما را پيروى نخواهيد كرد » ناظر به پيروى كردن آنان در جنگ خيبر است - اين طور از سياق استفاده مىشود . و جمله * ( « تُقاتِلُونَهُمْ أَوْ يُسْلِمُونَ » ) * جمله اى است استينافى كه تنويع را مىرساند ، مىفرمايد : يا اين است كه با ايشان نبرد مىكنيد ، و يا اينكه مسلمان مىشوند ، شق سوم كه جزيه گرفتن باشد در آنان نيست ، چون مشركاند ، و جزيه از مشرك قبول نمىشود و حكم - جزيه مخصوص اهل كتاب است . مشرك يا بايد مسلمان شود و يا جنگ كند . و نمىشود جمله « تقاتلونهم » را صفت قوم بگيريم ، چون مسلمين دعوت مىشوند كه - با قومى قتال كنند ، نه اينكه با قومى كه قتال مىكنند قتال كنند . همچنين نمىشود آن را حال از نائب فاعل در « ستدعون » دانست ، براى اينكه مسلمين دعوت مىشوند تا با قومى قتال كنند نه اينكه در حال قتال دعوت مىشوند قتال كنند - آن چنان كه بعضى « 9 » از مفسرين خيال كردهاند . خداى سبحان سپس كلام خود را با وعده و وعيد خاتمه مىدهد . وعده در مقابل اطاعت ، و وعيد در مقابل معصيت . مىفرمايد : * ( « فَإِنْ تُطِيعُوا » ) * اگر اطاعت كنيد و براى قتال بيرون شويد * ( « يُؤْتِكُمُ اللَّه أَجْراً حَسَناً » ) * خدا اجر نيكى به شما مىدهد * ( « وَإِنْ تَتَوَلَّوْا » ) * و اگر روى
--> ( 1 و 2 و 3 و 4 و 5 و 6 و 7 و 8 ) تفسير مجمع البيان ، ج 9 ، ص 115 . ( 9 ) روح المعانى ، ج 26 ، ص 104 .